شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر شاهی

شمارهٔ ۱۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلم که چشم تو هر لحظه میزند تیرشز پای صبر در افتاد، دست میگیرش
۲
بسی بلاست که تدبیر آن توان کردنبلای غمزه تست آنکه نیست تدبیرش
۳
کسی که زلف تو بیند بخواب در شب تارعلی الصباع پریشانیست تعبیرش
۴
دلم ز عشق تو دیوانه شد، اشارت کنبه زلف خویش، که او در کشد به زنجیرش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth