خلوتی با امیر شاهی
شمارهٔ ۱۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای در غم تو حاصل من درد و داغ همآشفته دل ز فتنه زلفت، دماغ هم
۲
یکشب، ز چهره مجلس ما را فروغ دهتا شمع گوشه ای بنشیند، چراغ هم
۳
سودای کویت از سر من میبرد برونگلگشت بوستان و تماشای باغ هم
۴
ویرانه ایست گلشن عیشم، که هیچگهبلبل بدانطرف نپرد، بلکه زاغ هم
صفحهٔ ۱ از ۲