شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر شاهی

شمارهٔ ۱۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رخ تو رشک مه و آفتاب شد هر دوبه خنده لعل تو نقل و شراب شد هر دو
۲
چو دور شد لب و چشم توام ز پیش نظرز دیده و دلم آرام و خواب شد هر دو
۳
متاع صبر و سلامت که داشتم زین پیشفدای نغمه چنگ و رباب شد هر دو
۴
ز بسکه سیل دمادم ز دل به دیده رسیدببین که خانه چشمم خراب شد هر دو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth