خلوتی با امیر شاهی
شمارهٔ ۱۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا گشودی دو زلف عنبرسایباد شد عود سوز و نافه گشای
۲
جای ما کوی تست، جور مکنکه بدینها نمیرویم از جای
۳
بتماشا چو سرو قامت یاربر لب جوی شد قدح پیمای
۴
بنگر در هوای آن لب لعلگشته چشم پیاله خون پالای
صفحهٔ ۱ از ۲