خلوتی با امیر شاهی
شمارهٔ ۱۸۱ - در باب بار ندادن بایسنقر به وی در مجلسی
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای که در بزم طرب جام دمادم میزنیخون دل ناخورده چند از عاشقی دم میزنی؟
۲
ضایع آن نازی که با اهل تنعم میکنیحیف از آن تیری که بر دلهای بیغم میزنی
۳
باز کن از خواب ناز آن نرگس رعنا که عمرمیرود چون دور گل، تا چشم بر هم میزنی
۴
میگشایی طره و دلها به غارت میبریمینمایی چهره و آتش به عالم میزنی
صفحهٔ ۱ از ۲