شعر را زندگی کن
خلوتی با خالد نقشبندی

غزل شماره ۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای گل رویت بود مژگان به چشمم خارهاصد ماه کنعانی برم چون نقش بر دیوارها
۲
احوال آزار مرا پرسیده بودی از کرمسهل است با هجر تو بر جان سختی آزارها
۳
لیک از وفور انتظار، شد چشم گریانم چهارشاید کند آن غمگسار، غم خواری بیمارها
۴
نا آمدن را تیر بیم از طعن مردم وجه نیستهستند صافی‌طینتان عاری ز عیب و عارها
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth