خلوتی با ابن یمین
شمارهٔ ۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما چو زلف و چشمت ای مهوش پریشانیم و مستجام نام و ننگ را بر سنگ قلاشی شکست
۲
گو مکن دیوانه را عاقل نصیحت بهر آنکهوشیاری ناید از مست صبوحی الست
۳
بر صَوامِع از صفای رویت ار عکسی فتدای بسا غوغا که خیزد از صف اهل نشست
۴
آرزو دارم به تریاق لب جانپرورترحم کن چون مار زلف تابدارت دل بخست
صفحهٔ ۱ از ۲