خلوتی با ابن یمین
شمارهٔ ۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن ترک یغمائی نگر دلها بیغما میبردآن زلف بی آرام بین کآرام جانها میبرد
۲
هر صبحدم باد صبا از زلف مشک افشان اوآرد نسیمی سوی ما هوش از دل ما میبرد
۳
بادی که وقت صبحدم از خاک کویش میوزدحقا که در جانپروری آب مسیحا میبرد
۴
از خواب مستی صبحدم چون سر بر آرد ماه منخورشید تابان از رخش نور مصفا میبرد
صفحهٔ ۱ از ۳