خلوتی با ابن یمین
شمارهٔ ۱۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روز و شب از دو چشم من گر همه سیل خون شودنیست گمان من کزو نقش رخت برون شود
۲
در هوس خیال تو بنده خواب گشته املیک دو چشم پر غمم بیتو بخواب چون شود
۳
میدمدم لبت دمی تا بنشاند آتشمآتش غم خود از دمش هر نفسی فزون شود
۴
در خم زلف کافرت هر که چو من اسیر شددست کش زمانه سفله نواز دون شود
صفحهٔ ۱ از ۲