خلوتی با ابن یمین
شمارهٔ ۱۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلفت از سنبل تر گرد سمن پرچین کردگل رخ از پرتو خورشید رخت پرچین کرد
۲
آمد از کوی تو باد سحری مشک افشانمگر از شام دو زلفت گذری بر چین کرد
۳
با سر کوی تو صاحبنظرش نتوان گفتهر که رغبت بتماشا گه حور عین کرد
۴
شمه ئی از صفت حسن تو میگفت صباگل چو بشنید رخ از شرم رخت رنگین کرد
صفحهٔ ۱ از ۲