خلوتی با ابن یمین
شمارهٔ ۱۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سنبل غالیه گون بر گل تر میشکندظلمت شام بر انوار سحر میشکند
۲
هر زمان پسته شیرینش که شور شهر استخنده ئی میزند و نرخ شکر میشکند
۳
هر دمی حسن جهانگیر وی از ابرو و چشمساخته تیر و کمان قلب دگر میشکند
۴
تا من از رشته دندانش سخن میگویماز لطافت سخنم قدر گهر میشکند
صفحهٔ ۱ از ۲