خلوتی با ابن یمین
شمارهٔ ۱۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
طالع سعد دلم زان رخ گلگون گیردخرم آندل که چنین طالع میمون گیرد
۲
عاشق از دور فلک کام دل آنگه یابدکه بدندان لب میگون تو در خون گیرد
۳
بی گل عارضت از خون جگر هر سحریشبه آید رخ من رنگ طبر خون گیرد
۴
ای بسا فتنه که آن غمزه فتانت کندو آنگهی بر من آشفته مفتون گیرد
صفحهٔ ۱ از ۳