خلوتی با ابن یمین
شمارهٔ ۱۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مردم چشمم که در غرقاب بازی میکندگر نشد آبی چرا در آب بازی میکند
۲
چون نهد انگشت بر لب ماه من یعنی خموشقند میبینی که با عناب بازی میکند
۳
چشم پر خوابش ببازی بازی از من دل ببردبنگر آن جادو که اندر خواب بازی میکند
۴
چون زند بر جان سنان غمزه پنداری مگرتیغ رستم با دل سهراب بازی میکند
صفحهٔ ۱ از ۲