خلوتی با ابن یمین
شمارهٔ ۱۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که را در سر هوای چون تو دلداری بودجان فدا کردن درین ره کمترین کاری بود
۲
گر رود سر در سر سودای وصلت باک نیستزین زیانها اندرین بازار بسیاری بود
۳
دیدن روی تو میخواهد دلم ای کاشکیطاقت نور تجلی توأش باری بود
۴
با تو چون پیوستم از دنیا بریدم بهر آنکزشت باشد گر بزیر خرقه زناری بود
صفحهٔ ۱ از ۲