خلوتی با ابن یمین
شمارهٔ ۲۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سنبل است آن بناگوش سمنسیمای تویا کمند عنبرین یا زلفِ سوسنسای تو
۲
چون تو سرو راستی را چشم کس هرگز ندیدهم تو باشی آنکه کژبین بیندش همتای تو
۳
چشم آن دارم ز بخت خود که روزی بیحجابگر بود رای تو بینم روی شهرآرای تو
۴
در جهان گر لاف آزادی زند سرو سهیزیبدش چون هست کمتر بنده بالای تو
صفحهٔ ۱ از ۳