شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگر تو فارغی از حال دوستان یارافراغت از تو میسّر نمی‌شود ما را
۲
تو را در آینه دیدن جمالِ طَلعتِ خویشبیان کند که چه بوده‌ست ناشکیبا را
۳
بیا که وقت بهار است تا من و تو به همبه دیگران بگذاریم باغ و صحرا را
۴
به جایِ سرو بلند، ایستاده بر لب جویچرا نظر نکنی یار سروبالا را؟ 
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth