شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندتنه دگر امید دارد که رها شود ز بندت
۲
به خدا که پرده از روی چو آتشت برافکنکه به اتفاق بینی دل عالمی سپندت
۳
نه چمن شکوفه‌ای رست چو روی دلستانتنه صبا صنوبری یافت چو قامت بلندت
۴
گرت آرزوی آنست که خون خلق ریزیچه کند که شیر گردن ننهد چو گوسفندت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth