خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر کسی سرو شنیدهست که رفتهست این استیا صنوبر که بناگوش و برش سیمین است
۲
نه بلندیست به صورت که تو معلوم کنیکه بلند از نظر مردم کوتهبین است
۳
خواب در عهد تو در چشم من آید هیهاتعاشقی کار سری نیست که بر بالین است
۴
همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشتوآنچه در خواب نشد چشم من و پروین است
صفحهٔ ۱ از ۳