خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوستصورتی هرگز ندیدم کاین همه معنی در اوست
۲
گر خیال یاری اندیشند باری چون تو یاریا هوای دوستی ورزند باری چون تو دوست
۳
خاک پایش بوسه خواهم داد آبم گو ببرآبروی مهربانان پیش معشوق آب جوست
۴
شاهدش دیدار و گفتن، فتنهاش ابرو و چشمنادرش بالا و رفتن، دلپذیرش طبع و خوست
صفحهٔ ۱ از ۳