خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۱۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا خود با تو چیزی در میان هستو گر نه روی زیبا در جهان هست
۲
وجودی دارم از مهرت گدازانوجودم رفت و مهرت همچنان هست
۳
مبر ظن کز سرم سودای عشقترود تا بر زمینم استخوان هست
۴
اگر پیشم نشینی دل نشانیو گر غایب شوی در دل نشان هست
صفحهٔ ۱ از ۳