خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۱۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیستپنجه بر زورآوران انداختن فرهنگ نیست
۲
در که خواهم بستن آن دل کز وصالت برکَنمچون تو در عالم نباشد ور نه عالم تنگ نیست
۳
شاهد ما را نه هر چشمی چنان بیند که هستصنع را آیینهای باید که بر وی زنگ نیست
۴
با زمانی دیگر انداز ای که پندم میدهیکاین زمانم گوش بر چنگ است و دل در چنگ نیست
صفحهٔ ۱ از ۳