شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۱۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر که دلارام دید از دلش آرام رفتچشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
۲
یاد تو می‌رفت و ما عاشق و بیدل بُدیمپرده برانداختی، کار به اتمام رفت
۳
ماه نتابد به روز، چیست که در خانه تافت؟سرو نروید به بام، کیست که بر بام رفت؟
۴
مشعله‌ای برفروخت پرتو خورشید عشقخرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth