خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۱۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این که تو داری قیامت است، نه قامتوین نه تَبَسُّم که مُعْجِز است و کِرامَت
۲
هر که تماشایِ رویِ چون قمرت کردسینهْ سپر کَرْد پیشِ تیرِ مَلامَت
۳
هر شب و روزی که بیتو میرود از عُمْربر نَفَسی میرود هزار نِدامَت
۴
عمر نبود آنچه غافل از تو نشستمباقیِ عمر ایستادهام به غِرامَت
صفحهٔ ۱ از ۲