خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۱۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سر تسلیم نهادیم به حکم و رایتتا چه اندیشه کند رای جهان آرایت
۲
تو به هر جا که فرود آمدی و خیمه زدیکس دیگر نتواند که بگیرد جایت
۳
همچو مستسقی بر چشمه نوشین زلالسیر نتوان شدن از دیدن مهرافزایت
۴
روزگاریست که سودای تو در سر دارممگرم سر برود تا برود سودایت
صفحهٔ ۱ از ۳