شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۱۵۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاددودش به سر درآمد و از پای درفتاد
۲
مجنون ز جام طلعت لیلی چو مست شدفارغ ز مادر و پدر و سیم و زر فتاد
۳
رامین چو اختیار غم عشق ویس کردیک‌بارگی جدا ز کلاه و کمر فتاد
۴
وامق چو کارش از غم عَـذرا به جان رسیدکارش مدام با غم و آه سحر فتاد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth