شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۱۶۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر از جفای تو روزی دلم بیازاردکمند شوق کشانم به صلح باز آرد
۲
ز درد عشق تو دوشم امید صبح نبوداسیر عشق چه تاب شب دراز آرد؟
۳
دلی عجب نبود گر بسوخت کآتش تیزچه جای موم که پولاد در گداز آرد
۴
تویی که گر بخرامد درخت قامت توز رشک سرو روان را به اهتزاز آرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth