شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۱۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گماردهر که محرابش تو باشی سر ز خلوت برنیارد
۲
روزی اندر خاکت افتم ور به بادم می‌رود سرکان که در پای تو میرد جان به شیرینی سپارد
۳
من نه آن صورت‌پرستم کز تمنای تو مستمهوش من دانی که برده‌ست؟ آن که صورت می‌نگارد
۴
عمر گویندم که ضایع می‌کنی با خوبرویانوان که منظوری ندارد عمر ضایع می‌گذارد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth