خلوتی با صفای اصفهانی
شمارهٔ ۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بنشین به پس زانو در مصطبه جانهاتا چند همی گردی بر گرد بیابانها
۲
بگذار سر ای سالک بر پای گدای دلتا تاج نهند از سر در پای تو سلطانها
۳
در مزرعه دنیی حاصل نتوان بردندر مزرعه گر بارد از چشم تو بارانها
۴
با کوه اگر گویم این راز ز هم ریزدگویی دل سنگینت زد پتک به سندانها
صفحهٔ ۱ از ۴