خلوتی با صفای اصفهانی
شمارهٔ ۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمد از میکده بیرون پسری جام به دستطره اش غالیه افشان و لبش باده پرست
۲
تاخت از پرده برون با دو سر زلف سیاهپرده از گونه چون ماه بر افکند و نشست
۳
مست و هشیار ازین جلوه بوجدند و سماعدل هشیار بود شیفته تر از سر مست
۴
گرچه آن جام که در دست بدش داد بمنلیک زان پس که مرا برد بکلی از دست
صفحهٔ ۱ از ۳