شعر را زندگی کن
خلوتی با صفای اصفهانی

شمارهٔ ۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من پر کاه و غم عشق همسنگ کوه گران شددر زیر این بار اندوه و ای دل مگر می‌توان شد
۲
چون تیر با استقامت از قوس من بست قامتبی قامت آن قیامت قد چو تیرم کمان شد
۳
چون زعفران بود و چون نی از چشم چون ارغوانمرخسار من ارغوانی بالای من ارغوان شد
۴
تا شد غمش هاله دل بر مه رسد ناله دلدل رفت و دنباله دل جانم بحسرت روان شد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth