خلوتی با صفای اصفهانی
شمارهٔ ۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سالها بود دلم آینه روی تو بودخانه آئینه دل از خم ابروی تو بود
۲
چه ندا بود که دوش آمد و دل رفت ز دستبود عمری که دل من بهیاهوی تو بود
۳
عشق هر سمت که آورد گذر سمت تو یافتچشم هر سوی که انداخت نظر سوی تو بود
۴
از در دیر طلب تا حرم فقر و فناهر کجا پای نهادیم سر کوی تو بود
صفحهٔ ۱ از ۳