شعر را زندگی کن
خلوتی با صفای اصفهانی

شمارهٔ ۷۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یار از پرده برون آمد و جان پیدا شدبرقع از روی برافکند و جهان پیدا شد
۲
زخم زلف مسلسل بسر شانه گشودگره و سلسله و کون و مکان پیدا شد
۳
اینکه پیداست نهان بود پس پرده غیبگشت بی پرده و پیدا و نهان پیدا شد
۴
بتماشای گل و سرو روان گشت بباغگل نوخاسته و سرو روان پیدا شد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth