خلوتی با صفای اصفهانی
شمارهٔ ۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزی که من به دوش فکندم ردای فقرپهلو زدم به ملک جم از کبریای فقر
۲
بیگانه شو ز فر فریدون و جاه کیایدل بشکر آنکه شدی آشنای فقر
۳
درویش دل بدولت دارا نمیدهددارای دولت آنکه بدل شد گدای فقر
۴
سودم شود زیان و تجارات من تباهگر بدهم و دو کون ستانم بهای فقر
صفحهٔ ۱ از ۳