خلوتی با صفای اصفهانی
شمارهٔ ۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان و دل و دین و رگ و پوست عشقدر همه شیا بتکاپوست عشق
۲
تخم بدل کاشته بی حاصلانغافل ازین نکته که خودروست عشق
۳
هر دو یکی باشد یا عشق اوستدر سر سودازده یا اوست عشق
۴
عشق بود بحر خدائی گهریا که خدا قلزم و لولوست عشق
صفحهٔ ۱ از ۴