شعر را زندگی کن
خلوتی با صفای اصفهانی

شمارهٔ ۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ویرانه تن را بود گنجینه جان در بغلاسکندرست این خاک و آب آیینه پنهان در بغل
۲
یار آمد از بخت رهی در کوی من با فرهیخورشید بر سرو سهی ناهید تابان در بغل
۳
ماه بهشتی روی من تابید در مشکوی مناز مشرق زانوی من کم بود جانان در بغل
۴
من شیشه‌طبع و آن پری آیینه‌روی و سنگدلایمن مباش از شیشه‌ای کش هست سندان در بغل
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth