خلوتی با صفای اصفهانی
شمارهٔ ۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوشم سروش زد در دولتسرای دلگفتند کیست گفت سروشم گدای دل
۲
آمدنداکه گاه تمنای غیر نیستبیگاه در مزن که نئی آشنای دل
۳
تا سد ره منتهای مقام تو است و بسای بی خبر ز عالم بی منتهای دل
۴
در جایگاه دوست نگنجد بغیر دوستگر غیر اوست دل نبود نیز جای دل
صفحهٔ ۱ از ۵