خلوتی با صفای اصفهانی
شمارهٔ ۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دی گفت به من بگریز از ناوک خونریزمگفتم که ز دستانت کو پای که بگریزم
۲
گر بازم و گر شیرم با صولت آهویتنه بال که برپرّم ، نه یال که بستیزم
۳
با سوز غم عشقت در کوره حدادمبا کار سر زلفت در فتنه چنگیزم
۴
از موی گره واکن صد سلسله شیدا کنتا من دل سودائی در سلسله آویزم
صفحهٔ ۱ از ۳