خلوتی با صفای اصفهانی
شمارهٔ ۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلا من و تو اگر رسته از حجاب شویمدو ذره ایم کزین رستن آفتاب شویم
۲
عمارت ملکوتست و ملک در کف مااگر ز باده فقر و فنا خراب شویم
۳
خراب عشق نگشتیم و این خرابی ماستمگر بدست تو از ساغر شراب شویم
۴
بسوز زاتش عشق ایدل و بخند چو زرکه گر مسیم سراپای زر ناب شویم
صفحهٔ ۱ از ۴