خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۲۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا به عاقبت این شوخ سیمتن بِکُشدچو شمع سوخته روزی در انجمن بکشد
۲
به لطف اگر بخرامد، هزار دل ببردبه قهر اگر بستیزد، هزار تن بکشد
۳
اگر خود آب حیاتست در دهان و لبشمرا عجب نبود کان لب و دهن بکشد
۴
گر ایستاد حریفی، اسیر عشق بمانْدو گر گریخت، خیالش به تاختن بکشد
صفحهٔ ۱ از ۳