خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۲۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خواب خوش من ای پسر دستخوش خیال شدنقد امید عمر من در طلب وصال شد
۲
گر نشد اشتیاق او غالب صبر و عقل مناین به چه زیردست گشت آن به چه پایمال شد
۳
بر من اگر حرام شد وصل تو نیست بوالعجببوالعجب آن که خون من بر تو چرا حلال شد؟
۴
پرتو آفتاب اگر بدر کند هلال رابدر وجود من چرا در نظرت هلال شد؟
صفحهٔ ۱ از ۲