شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۲۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمدراست گویی به تن مرده روان بازآمد
۲
بختِ پیروز که با ما به خصومت می‌بودبامداد از در من صلح‌کنان بازآمد
۳
پیر بودم ز جفای فلک و جور زمانباز پیرانه‌سرم عشقِ جوان بازآمد
۴
دوست بازآمد و دشمن به مُصیبت بنشستبادِ نوروز علی‌رغم خزان بازآمد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth