شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۲۱۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روز برآمد بلند ای پسر هوشمندگرم ببود آفتاب خیمه به رویش ببند
۲
طفل گیا شیر خورد شاخ جوان گو ببالابر بهاری گریست طرف چمن گو بخند
۳
تا به تماشای باغ میل چرا می‌کندهر که به خیلش درست قامت سرو بلند
۴
عقل روا می‌نداشت گفتن اسرار عشققوت بازوی شوق بیخ صبوری بکند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth