خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۲۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیش رویت دگران صورتِ بر دیوارندنه چنین صورت و معنی که تو داری؛ دارند
۲
تا گل روی تو دیدم همه گلها خارندتا تو را یار گرفتم همه خلق اغیارند
۳
آن که گویند به عمری شب قدری باشدمگر آنست که با دوست به پایان آرند
۴
دامن دولت جاوید و گریبان امیدحیف باشد که بگیرند و دگر بگذارند
صفحهٔ ۱ از ۳