شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۲۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزندهزار فتنه به هر گوشه‌ای برانگیزند
۲
چگونه انس نگیرند با تو آدمیانکه از لطافت خوی تو وحش نگریزند
۳
چنان که در رخ خوبان حلال نیست نظرحلال نیست که از تو نظر بپرهیزند
۴
غلام آن سر و پایم که از لطافت و حسنبه سر سزاست که پیشش به پای برخیزند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth