خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۲۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو را سماع نباشد که سوز عشق نبودگمان مبر که برآید ز خام هرگز دود
۲
چو هر چه میرسد از دست اوست فرقی نیستمیان شربت نوشین و تیغ زهرآلود
۳
نسیم باد صبا بوی یار من داردچو باد خواهم از این پس به بوی او پیمود
۴
همیگذشت و نظر کردمش به گوشه چشمکه یک نظر بربایم مرا ز من بربود
صفحهٔ ۱ از ۲