شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۲۵۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ناچار هر که صاحب روی نکو بودهر جا که بگذرد همه چشمی در او بود
۲
ای گل تو نیز شوخی بلبل معاف دارکان جا که رنگ و بوی بود گفت و گو بود
۳
نفس آرزو کند که تو لب بر لبش نهیبعد از هزار سال که خاکش سبو بود
۴
پاکیزه‌روی در همه شهری بود ولیکنه چون تو پاکدامن و پاکیزه‌خو بود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth