شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۲۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرا راحت از زندگی دوش بودکه آن ماهرویم در آغوش بود
۲
چنان مست دیدار و حیران عشقکه دنیا و دینم فراموش بود
۳
نگویم می لعل شیرین‌گوارکه زهر از کف دست او نوش بود
۴
ندانستم از غایت لطف و حسنکه سیم و سمن یا بر و دوش بود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth