خلوتی با محیط قمی
شمارهٔ ۸۱ - ایضاً غزل: منه تَغَمَّده الله تعالی بِغُفرانه
هفت شهر عشق
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من شیفته و مست و خراب از غم یارمحیران و جگر سوخته از هجر نگارم
۲
گر یار مرا باز نخواند به سر خویشمن خون جگر در غمش از دیده به بارم
۳
سوگند بدان عهد که با زلف تو بستمجز بر سر زلفت به کسی دل نسپارم
۴
یا رب سببی ساز که باز آن خم گیسویک روز به چنگ آرم و جان را به سپارم
صفحهٔ ۱ از ۲