خلوتی با ابوالحسن فراهانی
شمارهٔ ۲۳
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی نگاه تو سرگرم مردمآزاریمنم ز چشم تو در عین گرم بازاری
۲
اگر درست بود این که مردمان گویندبه خواب فتنه نکوتر بود ز بیداری
۳
چرا چو چشم سیاه تو مست خواب بودبه خانهسوزی عشاق دست برداری
۴
من آن چنان که اگر یک دم از تو دور افتمشود ز زندگیم آرزوی بیزاری
صفحهٔ ۱ از ۸