خلوتی با ابوالحسن فراهانی
شمارهٔ ۲۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دامنم دریای خون زین چشم خون پالاستیهرکه چشمش ابر باشد دامنش دریاستی
۲
ابر می گویند برمی خیزد از دریا و بسدر غمت ما را ز ابر دیده دریاخاستی
۳
در سفال چرخ بینند اشک گلگون مرااز برون کرّوبیان چون می که در میناستی
۴
داشت دل در سر که روزی چند پیماید جهانخون شد از جوری که رسم گنبد میناستی
صفحهٔ ۱ از ۵